269
مفاهيم و چارچوب نظرى
نظم بينالملل اسلامى
«نظم» در لغت به معناى به سامان بودن، نبود آشفتگى، سر و سامان بخشيدن، امن كردن، منظم و مرتب كردن آمده است. 1 و لفظ «نظام» به معناى آراستن، نظم دادن و مرتب كردن است و به مجموعه سپاهيان و افسران كشور و ادارههاى مربوط به آن نيز نظام مىگفتند. 2 پس واژه نظم در لغت به معناى آرايش، ترتيب و توالى و نيز نبود آشفتگى است. از نظر اجتماعى، مفهومى انتزاعى است كه بر هر چيزى كه ويژگىها و شرايط خاصى دارد، گفته مىشود. «آلن بيرو»، در تعريف نظم مىگويد:
انديشه چيزهايى كه هر يك در جايى مطلوب نشستهاند و دقيقاً مرتب گشتهاند. پس، نظم در حد گروههاى انسانى به معناى آرامش، انتظام و اطاعت است. 3
در معناى ديگرى، نظم به معناى يافتن راهى براى قابل پيش بينى كردن رفتارهايى است كه يا بر اثر تضاد اجتماعى و يا به علت خلاقيتهاى فردى پديد آمدهاند. تلاش براى دستيابى به نظم اجتماعى، به اين معناست كه رفتارها از حالت اتفاقى به حالت قابل پيشبينى در آيند. يعنى جستوجو براى يافتن «ساختهاى اجتماعى» و يا راه حلهايى كه مانند صخره، مانعى در برابر رفتارهاى اجتماعى كنترل نشده، باشند و آنها را تابع الگوهاى خاص سازد. 4
در اين بحث، منظور از «نظم بينالملل اسلامى» رسيدن به نظامى مطلوب است كه از دل برخى از احكام عملى اسلام؛ از جمله «حج» بيرون مىآيد كه جنبههاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى خاصى براى امت اسلامى دارد و نمادى از نظم مطلوب را به