156اروپا نشو و نما گرفت و فرهنگ سرمايهدارى را تكامل بخشيد. 1 از طرف ديگر، ظهور و تثبيت نظام سياسى، مبتنى بر حاكميت ملى و سرزمينى موسوم به نظم وستفالى با گسترش اقتصادى سرمايهدارى در سدههاى بعدى، سامان بينالمللى ليبراليسم و دموكراسى غربى را الگوى غالب و جهانگستر ساخت. 2 نهضت ماشينيسم و رقابتهاى استعمارى در حذف و هضم ساير ملتها باعث شد تا اروپائيان جنگهاى مفصلى با هم داشته باشند و فجايع عظيمى را براى ملتهاى بىگناه خود به بار آورند. بنابراين، تلاشهاى مترقيانه حقوقى مختلفى صورت گرفت تا با تشكيل كنگرهها و كنفرانسهاى بينالمللى مثل كنفرانسهاى صلح لاهه (1899 و 1907) همراه با تشكيل نخستين سازمانهاى بينالمللى مثل جامعه ملل، تحريم جنگ و نهادسازى قضايى بينالمللى راه جنگ بسته شود، ولى اين كارها هم نتوانست صلح قارهاى ميان اروپائيان متفكر را به ارمغان آوَرد. 3 فجايع جنگ جهانى دوم شاهد اين مدعاست كه جهان غرب با خود و ديگران در اين رقابتهاى ضد انسانى چه كرده است.
در مرحله دوم، جهان غرب به رغم ميل باطنى براى شناسايى حقوق ديگران و گسترش جامعه بينالمللى خودمحور، از حضور و مشاركت ظاهرى ديگر كشورها و ملتها استفاده كرد. رشد تدريجى خودآگاهى ملتها در سطح جوامع توسعه نيافته و تحت استعمار بود كه باعث طغيان سياسى، اجتماعى و فرهنگى برضد غرب شد و تكاپوى اقتصادى را براى رشد و ترقى فراهم آورد. روند شكلگيرى نسل اول مبارزات ملىگرايانه در همين سو بود؛ بهطورى كه ژاپن، تركيه، مصر و چين با كسب استقلال به جامعه بينالمللى (اروپامحور) پيوستند. 4 اين تحول، آغاز روندى نو در گسترش جامعه