155كه برخوردهاى خاص و تبعيضآميز سياسى- اقتصادى با اين ابزارهاى نو در جهت تسلط و تحقير ملل ديگر، زمينههاى تضعيف ملل محروم را هم سرعت بخشيد.
مدرنيسم و ورود مشتاقانه به اين عوالم نو درعين نوآورى و نوسازى، كمكم به نقصان، انحراف و ضعف گراييد و جستوجوهاى نظرى و زيربنايى متفكرانى چون دكارت 1، كانت 2، ماركس 3، ولتر 4، وبر 5 و در دهههاى اخير متفكران فضاى پسامدرن هم كه بخشى از واقعيتها و افقهاى آرامش و صلح را ترسيم كردهاند 6 براى صلحآفرينى اين نگرش مسلط غربى در جهان، كافى و كارساز نبوده است. نظمهاى جهانگير، عمرى بيش از پانصد سال ندارد. به بيان ديگر، سير تحولات ناشى از نهضت اصلاح دينى، رستن از دوران تاريك كليسايى و تصلب فئوداليسم، رشد و رونق تجارت، انقلاب صنعتى و ذهن سرمايهدارى، اولين مرحله از شكلگيرى نظام جهانى يكپارچه و سيطرهجو بود.
قدرتنمايى ناوگانهاى دريايى در كشف و تصرف نواحى مختلف جهان، تأسيس شركتهاى تجارى جهانى نظير كمپانى هند شرقى و گسيل اروپاييان به ممالك مختلف دنيا و گسترش بنيان امپراطورىها و استعمار، جايگزينى هژمونىها (اقتدارگرايى)، قراردادهاى استعمارى و انتقال منابع مادى اين جوامع زمينههاى صنعتىشدن ممالك غربى و سياست مبتنى بر انحصار و چپاول ملتهاى تحت سيطره را در مراحل بعدى رسميت بخشيد. 7 بخش اول اين تفكرات و عملكردهاى فرهنگى، اقتصادى و سياسى از