58 پسنديده قرار بده؛ زيرا چه بسا وارث مال ممكن است فرد غير سالم باشد. ولى اگر مقصود وراثت نبوت و رسالت باشد، چنين دعائى صحيح نخواهد بود و بسان اين مىباشد كه ما از خدا بخواهيم براى منطقهاى پيامبر بفرستد و او را پاك و پسنديده قرار دهد؛ زيرا يك چنين دعايى درباره وارثى كه از جانب خدا به مقام رسالت و نبوت خواهد رسيد، لغو خواهد بود.
4. حضرت زكريا در مقام دعا يادآور مىشود كه من از «موالى» و پسر عموهاى خويش خائفم و ترس دارم؛ از اين جهت، براى من فرزندى چنين و چنان عطا فرما. اكنون بايد ديد علت ترس زكريا چه بوده است؟ آيا او مىترسيد كه پس از درگذشتش مقام نبوت و رسالت به چنين افراد نا اهلى برسد؟ از اين جهت از خدا براى خود فرزندى خواست؟ ناگفته پيدا است كه اين احتمال منتفى است؛ زيرا هرگز خدا مقام رسالت و نبوت را به افراد ناصالح عطا نمىكند تا او از اين نظر ترس و واهمهاى داشته باشد.
يا آنكه ترس او بهخاطر اين بود كه پس از درگذشتش دين و آئين او متروك گشته و قوم او گرايشهاى نامطلوبى پيدا كنند؟ اگر ترس او به اين خاطر بود، يك چنين ترسى، موضوعى نداشته است؛ زيرا خداوند هيچگاه بندگان خود را از فيض هدايت محروم نساخته و پيوسته حجتهايى براى آنان بر مىانگيزد و آنان را رها نمىسازد.
علاوه بر اين، هرگاه مقصود همين باشد، در چنين موقعى نبايد درخواست فرزند كند بلكه كافى است كه از خداوند بخواهد براى آنان پيامبرانى برانگيزد، خواه از نسل او باشد خواه از ديگران تا آنان را از چنگال بازگشت به عهد جاهليت نجات بخشد؛ خواه اين فرد وارث او باشد، يا نباشد. در صورتى كه مىبينيم او روى وارث تكيه مىكند و مىگويد « هب لي من لدنك وليا يرثني »؛ «بار الها از جانب خود به من فرزندى بده تا وارث من باشد».