495. تاريخ زندگى خليفه گواهى مىدهد كه در بسيارى از موارد، ادعاى افراد را بدون گواهى مىپذيرفت. مثلاً، هنگامى كه از طرف علاء حضرمى اموالى را به عنوان بيتالمال به مدينه آوردند، ابوبكر به مردم گفت: هركس از پيامبر طلبى دارد يا آن حضرت به وى وعدهاى داده است بيايد و بگيرد.
جابر از افرادى بود كه به نزد خليفه رفت و گفت: پيامبر به من وعده داده بود كه فلان قدر به من كمك كند و ابوبكر به او 3500 درهم داد.
ابوسعيد مىگويد: وقتى از طرف ابوبكر چنين خبرى منتشر شد گروهى به نزد او رفتند و مبالغى دريافت كردند. يكى از آن افراد ابوبشر مازنى بود. وى به خليفه گفت: پيامبر به من گفته بود هرموقع مال براى ما آوردند نزد ما بيا، ابوبكر به او 1400 درهم داد. 1 اكنون مىپرسيم كه چگونه خليفه، ادعاى هر مدعى را مىپذيرد و از آنها شاهد و گواه نمىخواهد، ولى درباره دخت پيامبر مقاومت به خرج مىدهد و به بهانه اينكه او شاهد و دليلى ندارد از پذيرفتن گفتار وى سرباز مىزند؟ قاضىاى كه درباره اموال عمومى تا اين حد به اصطلاح بزرگوارى به خرج مىدهد و به قرضها و وعدههاى احتمالى آن حضرت ترتيب اثر مىدهد، چرا درباره دخت پيامبر تا اين حد ايستادگى مىنمايد؟! يگانه چيزى كه خليفه را از تصديق دخت پيامبر(ص) باز داشت همان است كه ابن ابىالحديد از استاد بزرگ و مدرس بغداد على بن الفارق نقل مىكند. وى مىگويد: «من به استاد گفتم: آيا زهرا در ادعاى خود راستگو بود؟ گفت: بلى. گفتم: خليفه مىدانست كه او زنى راستگو است؟ گفت: بلى. گفتم: چرا خليفه حق مسلم او را در اختيارش نگذاشت؟ در اين موقع استاد لبخندى زد و با كمال وقار گفت: اگر در آن روز سخن او را مىپذيرفت و به اين جهت كه او زنى راستگوست، بدون درخواست شاهد، فدك را به وى باز مىگرداند، فردا او از