91مىخواستند وارد مكه بشوند، مردم مكه، از ترس شهر را خالى كردند و گفتند لشكر جرّار مىآيد. اما هنگامى كه اينها مكه را گرفتند، عبدالعزيز احساس خطر كرد و ترسيد كه اخوانىها قدرت را به دست بگيرند و آل سعود را كنار بزنند. بنابراين، با آنها وارد مبارزه شد. او فيصل الدويش را به بدترين وضع كشت. دستهايش را قطع و بدنش را مثله كرد. اين جريان در آن زمان از بين رفت و عبدالعزيز آنها را قلع و قمع كرد و اثرى از ايشان نماند. برخى از وهابيون قائلاند كه قيام اخوانىها تحت تأثير انقلاب اسلامى بود. اما واقعيت اين نبود. آنها در واكنش به مسامحهگرى آل سعود و ملكيه به وجود آمدند. به شدت به علماى وهابى حمله كردند و نامهاى را به عبدالعزيز نوشتند كه خيلى جالب است. 1
در اين نامه آمده كه چرا شما از تلگراف استفاده مىكنيد؟ نخستين اتومبيل كه وارد شد، اسمش را «سيارة الشيطان» گذاشتند و آن را آتش زدند. اعتراض مىكردند چرا بچهها را به خارج از كشور مىفرستيد؟ وقتى مفاد اين نامه را ببينيد، كاملاً به علت قيام اين جريان پى مىبريد. علت، چرخش يا انحراف جريان جاميه يا ملكيه از مسير محمدبن عبدالوهاب بود. مىگويند چرا شيعيان قطيف و احساء را مجبور نمىكنيد از عربستان بروند؟ امروز هم