90 را كه به سبب بيمارى يا ممنوعيت نتوانسته است به تكليف حج يا عمره خود عمل كند، تبيين مىكند، نه آنكه فرق بين «احصار» و «صدّ» را بيان كند. همانگونه كه گفتيم، راغب «احصار» را منع ظاهرى و باطنى و «حصر» را منع باطنى، يعنى بيمارى و مانند آن مىداند. ازاينرو روايت ياد شده، تفسير آيه نيست، بلكه بيان يك حقيقت فقهى است و آيه طبق نظر راغب، معناى عامّ خود را دارد.
نكته دوم: چه آيه را مربوط به مطلق ممنوعيت بدانيم كه شامل بيمارى و دشمن مىشود - چنانكه ابوحنيفه، راغب و جمعى از مفسران ما گفتهاند 1، چه مربوط به ممنوعيت از ناحيه دشمن بدانيم، چنانكه شافعى و مالك گفتهاند - و چه مربوط به ممنوعيت از ناحيه بيمارى بدانيم، چنانكه بسيارى از فقهاى ما معتقدند، در تفسير آيه ناگزير به حذف، اضمار و توجيه خلاف ظاهريم؛ زيرا در صورت اول بايد جمله نخست آيه كه مىفرمايد: ( فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ ...) را مربوط به صورت ممنوعيت از ناحيه دشمن بدانيم و در مكان ممنوعيت مثل حديبيّه، از احرام خارج شويم، چنانكه پيامبر اكرم(ص) چنين فرمود و جمله دوم آيه: ( وَ لاٰ تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتّٰى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ ) را مربوط به ممنوعيت از ناحيه بيمارى و مانند آن بدانيم كه در صورت عمره، قربانى را به مكه و در صورت حج به مِنا بفرستد و بعد از اطمينان قربانى در محل مورد نظر، حلق نمايد كه چنين تجزيهاى در آيه، خلاف ظاهر است.