273دوم: دعوت و نشر در كار باشد.
سوم: دليلى شرعى بر اينكه به صورت كلى يا جزئى از دين است، وجود نداشته باشد.
دقت در اين قيدها حقيقت بدعت را روشن مىسازد، چيزى از دين كاستن يا بر آن افزودن، افترا بر خداوند است و خداوند از افتراى بر خود نكوهش كرده است. 1
پس اگر كسى چيزى پديد آورد كه سابقه نداشته و كار او ربطى و دخالتى به دين نداشته باشد، مثل برخى عادتها يا بعضى از صنعتها، گرچه از نظر لغت هم به آن بدعت گفته شود، ولى از نظر شرع، بدعت نيست، چون پديد آورنده ادعا نمىكند كه آن پديده از متن دين است. بنابراين، جشنهاى رسمى كه دولتهاى مختلف براى اهدافى برپا مىكنند و ربطى به دين ندارد بدعت نيست، چون به عنوان اينكه شرع به آن دستور داده برگزار نمىكنند، اما حلال يا حرام بودن آنها تابع موازين شرعى است. پس اگر جشن و مراسم، خالى از حرام باشد، حلال است، اما اگر همراه حرام باشد، مثل اختلاط زنان و مردان، حرام است، هرچند كه بدعت نيست.
اما نكتۀ دوم، يعنى اشاعه و دعوت مردم به آن: اگر كسى در خانۀ خود و به تنهايى در دين دخالت كند، مثلاً چيزى بر نمازش بيفزايد يا از آن بكاهد، هرچند كه كارش حرام و نمازش باطل است، اما بدعت