231 ميدان نبرد بازگرداند.
حضرت فرمود: اين قرآن برافراشتن حيلهاى بيش نيست. من از روز اول آنها را به داورى قرآن دعوت كردم، اكنون كه خود را در حال شكست مىبينند، مىخواهند اوضاع را به نفع خود دگرگون سازند. اين گفتوگو با اين منافقان، نيم روز تمام طول كشيد ولى آنها قانع نشدند. حضرت به مالك اشتر پيام فرستاد كه از ميدان جنگ عقبنشينى كند، اشتر پيام داد كه ساعتى به من مهلت دهيد تا كار دشمن را يك سره كنم ولى منافقان كه حدود بيست هزار نفر بودند، اصرار كردند كه او بايد برگردد و گرنه با تو مىجنگيم.
حضرت او را خواست و قرار شد كه قرآن، داور باشد ولى قرآن نياز به مفسر و سخنگو دارد تا به سخن درآيد. قرار شد يك تن از طرف على و يك تن از طرف معاويه براى اين كار گمارده شود. معاويه و شاميان بر عمرو عاص روباه صفت، اتفاقنظر داشتند، اميرمؤمنان نيز ابن عباس را براى اين كار معرفى كرد. همان منافقان خيرهسر گفتند: او از توست و پسر عموى توست و بايد فردى بيگانه باشد، اصرار ورزيدند كه حتماً بايد ابوموسى اشعرى باشد. حضرت مقاومت كرد، اما نتيجه نداشت، ناچار سخن آنان را پذيرفت، ولى مشروط بر آنكه در داورى از قرآن كنار نروند، قرار شد در دومة الجندل كه نقطه بىطرفى بود، يك سال تمام در اين مطلب مطالعه كنند و نظر بدهند، ولى در آنجا هم روباه مكار، عمروعاص، ابوموسى