180 در مجلسى كه بنىهاشم گرد آمده بودند، على(ع) را به عنوان خليفه و وصى خود، اعلام كند، پس از گذشت سيزده سال، مأمور شد كه مكه را به عزم مدينه ترك كند و براى اينكه مشركان تصوّر كنند كه او هنوز در خانه است، از طرف خدا مأمور گشت كه على(ع) را بر جاى خود بگذارد تا توجه دشمنان را به خود جلب كند و هر دو به امر الهى بوده است.
خدا در ستايش اين فداكارى، اين آيه را فرستاد:
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ (مائده: 3)
برخى از مردم جان خود را براى خشنودى خدا به فروش مىرسانند و خدا به بندگان مهربان است.
بنابراين لازم است بعضى از خدا بپرسند كه خدايا؛ چرا در آغاز بعثت، امر فرمودى كه پيامبر(ص)، على(ع) را به وصايت برگزيند و در سال سيزدهم بعثت امر فرمودى كه جان على(ع) را در معرض خطر قرار دهد. مسلّماً چنين فضولى بر من و او نيست، خدا از مصالح كار آگاهتر است و كارهاى او در همه موارد حكيمانه مىباشد.
در اينجا نكته ديگرى هست و آن اينكه مىخواهند برترى خليفه را از اين راه اثبات كنند كه پيامبر(ص) جان او را حفظ كرد، تا وى جانشين پيامبر شود، ولى بايد پرسيد كه حفظ جان يك مسلمان، چگونه دليل بر خليفهبودن او پس از ده سال خواهد بود؟ شما كه مىگوييد پيامبر(ص) از غيب آگاه نيست، از كجا مىدانست كه او زنده خواهد