132 بفرستد، و بالاخره در باب خطر سوم هم بايد دانست كه اين گروه پيوسته در مدينه يا بيرون از آن مزاحم پيامبر بودند و با توطئههاى رنگارنگ خويش دل وى را خون مىكردند و در سورههاى مختلف قرآن دربارۀ سنگاندازىهاى آنان سخن فراوان رفته است، تا آنجا كه يك سوره در قرآن، به نام آنها و در شرح افكار و اعمال سوء آنهاست.
اكنون سؤال مىشود، آيا با وجود چنين مثلث خطرى صحيح است كه پيامبر اكرم(ص)، امت اسلامى و آيين اسلام را، كه دشمن از هر سو در كمين آن نشسته بود، بدون رهبر به حال خود رها سازد؟!
بىشك پيامبر(ص) مىدانست كه زندگى عرب، زندگىاى قبيلهاى است، و در ميان افراد قبايل تعصب نسبت به سران قبيله با جان آنان در هم آميخته است. بنابراين، واگذارى تعيين رهبر به چنين مردمى، مايۀ چند دستگى و نزاع قبايل خواهد بود، و دشمن از اين اختلاف بهرهگيرى خواهد كرد. برپايۀ همين حقيقت است كه شيخ الرئيس ابوعلى سينا مىگويد: «تعيين جانشين از طريق نص پيامبر(ص) بر آن، به واقع نزديكتر است، چون با تعيين جانشين هر نوع نزاع و اختلاف ريشهكن مىگردد». 1
اكنون كه ثابت شد حكمت و آگاهى پيامبر(ص) ايجاب مىكرد تا دربارۀ رهبرى امت اسلامى پس از خود اقدام مقتضى را به عمل آورد، بايد ديد كيفيت چارهانديشى آن حضرت چگونه بوده است؟