109 آرى و مىافزايم: من از پدرم پرسيدم كه آنچه على ادعاى آن را دارد چگونه است؟ او گفت: راست مىگويد. پيامبر بر خلافت او تنصيص كرده است. عمر گفت: پيامبر اشارههايى به اين مطلب كرده بود، ولى هرگز حجت را تمام نمىكرد و عذر مخالفان را از ميان نمىبرد، و زمانى، تصميم بر اين كار داشت، و در دوران بيمارى خواست نام او را آشكارا بياورد، من به خاطر دلسوزى براى پيامبر و حفظ اسلام، از اين كار جلوگيرى كردم. سوگند به پروردگار اين خانه، هرگز قريش بر گرد او جمع نمىشدند، و قبايل عرب در همه سرزمينها بر او مىشوريدند. پيامبر آنچه كه من در دل داشتم، دريافت، و دست نگه داشت، و خدا نيز جز آنچه حتمى بود چيزى نخواست... .
اين بخش از تاريخ مىرساند كه پيامبر(ص) چه هدفى از درخواست كاغذ و قلم داشت و چرا خليفه از اين كار جلوگيرى كرد و سخن پيامبر را سخنى از روى بيمارى و عدم هشيارى دانست.
نكته ديگر اينكه: عمر طبق اين روايت خود را دلسوزتر از پيامبر و آگاهتر از او معرفى مىكند، گويا پيامبر(ص) بهاندازه او، از اوضاع و احوال آگاهى نداشت.
شگفتآور چيزى است كه به عايشه نسبت مىدهند كه او به پيامبر(ص) گفت: وصيى براى خود تعيين كن و او هم به نحوى پاسخ داد كه در شبهه آمده است، مدرك اين سخن كجاست؟ آيا در صحاح و تواريخ صحيح چيزى هست؟ يا از اكاذيب و جعليات محسوب مىشود.