106 است؟
2. آيا گفتار عمر كه
«حسبنا كتاب الله» در حضور پيامبر(ص) صحيح است؟ و آيا مخالف قرآن نيست كه مىفرمايد:
مٰا آتٰاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا (حشر: 7)
و آنچه را پيامبر به شما داد بگيريد و از آنچه شما را بازداشت بازايستيد.
فرض كنيم گفتار عمر (كتاب خدا كافى است) صحيح است، پس صحاح سته و كليه كتابهاى حديث را بايد به دور بريزيم و تمام دانشكدههاى حديث را ببنديم، چون با وجود كتاب خدا نيازى به چيز ديگرى نيست؟ پس بايد پيروان خليفه اسم خود را «اهل كتاب» بگذارند نه «اهل سنت». چون كتاب براى آنها كافى است و سنت مورد نياز آنها نيست!
3. پيامبر(ص) كه هيچگاه از روى هوا و هوس سخن نمىگويد، بلكه به تصديق قرآن: إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْيٌ يُوحىٰ (نجم: 4) همگى وحى الهى است. آيا صحيح است كه گفتار او را به نحوى كه خليفه گفت تفسير كنيم، و بگوييم
«غلبه الوجع» (بيمارى بر او غلبه كرد و خداى نكرده هذيان مىگويد).
4. بخارى در موارد ديگرى كه حديث را نقل كرده به جاى
«غلبه الوجع» مىگويد: مردى در آن مجلس گفت:
«إنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُر»؛ « اين مرد هذيان مىگويد!»، و نامى از خليفه نمىبرد.
آيا اين نوع تعبير، اهانت به پيامبر(ص) نيست؟
5. آيا جلوگيرى از آوردن قلم و كاغذ، مخالفت با امر پيامبر نيست؟