69 ابوبكر را قانونى ندانستند و حاضر نبودند زكات اموال خويش را به دستگاه خلافت بپردازند؛
سه- دستهاى كه با انگيزههاى سياسى و تسلّط بر جامعۀ عربى، ادّعاى نبوّت كرده و بر اين باور بودند كه نبوّت، نوعى سرورى بر عرب محسوب مىشود و قريش شايستۀ چنين مقامى نيست. 1
برخى از مورّخان - از جمله طبرى و ابناثير - دامنۀ ارتداد را بسيار گسترده دانسته و آوردهاند كه جز طايفۀ قريش و ثقيف، ساير قبايل و مناطق اسلامى مانند هوازن، سليم، بطاح، اسد، يمامه، طى، يمن، بحرين و عمّان مرتد شدند؛ امّا شواهد تاريخى نشان مىدهد كه بيشتر قبايل پيرامون مدينه و مكه و بسيارى از طوايف يمن، نجد و تهامه به اسلام وفادار بودند و ابوبكر را شايستۀ خلافت نمىدانستند. 2
به هر حال نقل شده است كه نمايندگانى از سوى قبايل مرتد، براى گفتوگو با خليفه وارد مدينه شدند؛ امّا پس از اطّلاع از ضعف مسلمانان، به ديار خود بازگشتند و با تدارك سپاه، شبانه به مدينه حمله كردند. ابوبكر كه چنين حادثهاى را پيشبينى كرده بود، جنگجويان مدينه را بر گذرگاههاى شهر مستقرّ كرد و خود با انبوهى از شترسواران به آنان يورش برد و تا منطقۀ ذوحُسى عقب راند. همچنين بعد از مراجعت اسامه، او را بر مدينه گمارد و خود به سوى ذوحسى و ذوالقصّه حركت كرد و پس از شكست شورشيان ربذه، عبس، بنىبكر و بنىذبيان، به مدينه بازگشت. همچنين او خالد بنوليد، عكرمةبنابىجهل، مهاجربنابىاميّه، خالد بن سعيد بن عاص، عمروبنعاص و عدّهاى ديگر را براى جنگ با طليحةبنخويلد، مالكبننويره، مسيلمةكذّاب، اسود عنسى و ساير افراد و گروههاى مرتد به مناطق و