64 ساخت. به هر حال خليفه از ترس قيام خزرجيان و نيز به پيشنهاد بشيربنسعد او را به حال خود واگذاشت. نظر بشيربنسعد اين بود كه سعدبنعباده مردى تنهاست و اگر رهايش كنيد به شما ضررى نمىرساند. 1
از سوى ديگر، ابوسفيان كه معتقد بود هر گرهى با خون باز مىشود، پس از آن كه دريافت وسوسههاى او در برانگيختن على(ع) بر ضدّ ابوبكر و برپايى آشوب در مدينه بىاثر است و نيز در قبال بيعت با ابوبكر به پاداشهايى نائل خواهد شد، از اعتقاد خويش دست كشيد و با خليفه بيعت كرد. 2
در اين ميان بنىهاشم و نيز عدّهاى از طرفداران على(ع)، در خانۀ آن حضرت تجمّع و آمادگى خود را براى حمايت از ايشان اعلام كردند. وقتى خبر اين تجمّع به ابوبكر رسيد، ابتدا به پيشنهاد مغيرةبنشعبه، با عبّاسبنعبدالمطّلب - عموى پيامبر(ص)- ديدار كرد و به او و فرزندانش وعدۀ بهرهمندى از حكومت و امارت داد؛ امّا عبّاس با رد اين طرح مزوّرانه، خلافت وى را غاصبانه خواند و از بيعت با وى اجتناب ورزيد. 3
ابوبكر پس از ناكامى از ديدار با عبّاس، به على(ع) پيغام داد تا دست از مخالفت بردارد و براى بيعت با وى در مسجد حاضر شود؛ امّا امام(ع) ضمن بيان شايستگى و حقّانيّت خويش براى خلافت، درخواست او را رد كرد. سرانجام عمربنخطّاب همراه شمارى از ياران خود از جمله:ابوعبيده، خالدبنوليد، اسيدبنحصين، سلمةبنسلامه، قنفذ و نيز طايفۀ بنىسليم - كه همزمان با ماجراى سقيفه و به اعتقاد بعضى با هماهنگى قبلى وارد مدينه شده بودند - به خانۀ فاطمۀ زهرا(عليها السلام) يورش