63اى مردم! من بر شما ولايت يافتم درحالىكه بهترين شما نيستم. پس در كار خوب مرا يارى دهيد و اگر كج شدم راستم كنيد... . مادام كه از خدا و پيامبرش پيروى مىكنم، از من اطاعت كنيد و اگر از دستور آنان سرپيچى كردم، حقّى بر عهدۀ شما ندارم. 1
خلافت ابوبكر با بيعت عدّهاى از حاضران آن مجلس قطعى شد؛ امّا جمعى از مهاجرين، انصار، اصحاب رسول خدا(ص)و بهويژه بنىهاشم مانند على(ع)، عبّاسبنعبدالمطّلب، فضلبنعبّاس، ابوسفيان بن الحارث بن عبدالمطّلب، سعدبنعباده، زبيربنعوام، خالدبنسعيد، مقدادبنعمرو، سلمان فارسى، ابوذر غفارى، عمّاربنياسر، براءبنعازب، ابىبنكعب، حذيفةبن اليمان، خزيمةبن ثابت، ابوايّوب انصارى، سهلبنحنيف، عثمانبنحنيف، ابوالهيثم بنالتيهان، سعدبنابىوقاص و ابوسفيانبنحرب از بيعت با وى امتناع ورزيدند؛ حتّى برخى از اين افراد تصميم گرفتند كه ابوبكر را از منبر پايين بكشند؛ امّا حضرت على(ع) آنان را از اين كار بازداشت و به پيامدهاى منفى آن هشدار داد. 2
البتّه همۀ اين افراد، جز سعدبنعباده كه خود ادّعاى خلافت داشت و نيز ابوسفيان كه در انديشۀ توطئه بود، ولايت و خلافت را حقّ على(ع) دانسته و براى اعتقاد خويش به نصوص و دلايل روايى و تاريخى استناد مىجستند.
با اين همه، ابوبكر در صدد برآمد تا به هر شكل ممكن از مخالفان خود بيعت بگيرد؛ازاينرو ابتدا پيكى را نزد سعدبنعباده فرستاد و از او خواست تا همانند سايرين با وى بيعت كند؛ امّا سعد پاسخى تهديدآميز به فرستادۀ خليفه داد و سوگند ياد كرد كه تمام تيرهاى خود را سوى او پرتاب و سرنيزهاش را با خون خليفه رنگين خواهد