152 مردم را به بيعت با يزيد فراخواند؛ ولى او نيز در پاسخ نامۀ معاويه تأكيد كرد كه تا امام حسين(ع)،عبدالرحمان بنابىبكر، عبداللهبنزبير و عبداللهبنعمر بيعت نكنند، مردم مدينه خلافت يزيد را نخواهند پذيرفت. پس از آن، معاويه نامههاى متعدّدى براى بزرگان مدينه فرستاد و به تطميع و تهديد آنان پرداخت؛ امّا آنان سخت از سخنان معاويه به خشم آمدند و پاسخهاى سرزنشآميزى براى وى نوشتند. آنگاه او به قصد شركت در آيين حج، رهسپار مدينه شد و موضوع را با مخالفان در ميان گذاشت. در پى آن، ابتدا عبداللهبنجعفر و عبداللهبنزبير به وى اعتراض كردند و گفتند كه بايد سنّت رسول خدا(ص)، أُولُوا الْأَرْحٰامِ 1و جايگاه فرزند على(ع)، ابنزبير و ابنعبّاس را ارج نهاد. سپس عبداللهبنعمر او را از پايهگذارى حكومت هرقلى و كسروى 2 برحذر داشت و خود را شايستهتر از يزيد دانست. 3
به هر حال، معاويه بىهيچ دستاوردى به شام بازگشت؛ امّا طى ده سال كوشيد تا با تطميع و تهديد، مردم مدينه را به پذيرش خلافت يزيد راضى كند. او بدين منظور به شاعرانى كه در مذمّت يزيد شعر مىسرودند، مبالغى بخشيد و آنان را خاموش كرد. سپس هدايايى را براى مردم مدينه و حتّى امام حسين(ع) فرستاد؛ ولى حضرت نپذيرفت. افرادى چون ضحّاك بنقيس و عبدالرحمانبن عثمان را نيز - كه از يزيد حمايت كرده بودند -به امارت كوفه و جزيره گماشت. همچنين مردم مدينه و ساير مخالفان از جمله امام حسين(ع)، عايشه، عبداللهبنعمر، عبداللهبنزبير را تهديد كرد و از قدرت شاميان ترساند. 4
به هر روى، معاويه در اواخر عمر، فرزندش يزيد را به طور رسمى بر كرسى خلافت نشاند و در عهدى كه براى او نوشت، تأكيد كرد كه همواره بنىاميّه و آلعثمان را بر