151 نكرد و امر امّت را به مردم واگذاشت. 1 با اين همه، از روايات تاريخى برمىآيد كه ابوبكر با تعيين عمربنخطّاب به جانشينى خود، زمينۀ موروثى كردن خلافت را فراهم آورد و سپس معاويه ضمن بهرهگيرى از آن و تعيين فرزندش يزيد براى وليعهدى و خليفۀ پس از خود، ماهيّت خلافت را به كلّى تغيير داد و به سلسلۀ پادشاهى تبديل كرد. اين رويه در دورۀ خلافت مروانيان و عبّاسيان ادامه يافت و معيارهاى اسلامى براى تعيين خليفه به فراموشى سپرده شد.
البتّه منابع تاريخى آوردهاند كه معاويه به دليل علاقۀ شخصى خود به يزيد و ملاحظۀ شايستگىهاى! او، بدين امر مبادرت ورزيد و فرزندش را به جانشينى خويش برگزيد 2؛ اما با توجّه به تلاش گستردهاى كه وى طى چند سال براى رسيدن به قدرت سامان داد، بايد پذيرفت كه انگيزۀ معاويه براى تعيين جانشين، چيزى فراتر از عشق به فرزند بوده است. در اين زمينه مىتوان به سخن ابوسفيان بر مزار حمزه - عموى پيامبر(ص)- و توصيۀ او به بنىاميّه و نيز عهدنامۀ معاويه به يزيد توجه كرد. 3
به هر روى، معاويه پس از شهادت امام حسن(ع) در سال 50 ق، 4 از شاميان بيعت گرفت. سپس نامهاى به مروانبنحكم - والى مدينه - نوشت و از او خواست تا براى فرزندش يزيد از مردم بيعت بگيرد؛ امّا مروان كارى از پيش نبرد؛ به همين دليل معاويه او را بركنار كرد و سعيدبنعاص را به امارت اين شهر گماشت و به وى فرمان داد تا