119وقتى ماجراى خوارج پايان يافت، اميرمؤمنان(ع) به كوفيان فرمان داد تا براى جنگ با قاسطين به سوى شام حركت كنند؛امّا بيشتر آنان ابراز خستگى كردند و بىتوجّه به دستور آن حضرت، راهى كوفه شدند. پس از آن، امام(ع) نيز به كوفه بازگشت و با ايراد خطبههايى چند، رفتار كوفيان را سرزنش كرد و بار ديگر آنان را به جهاد با معاويه فراخواند؛ ولى آنها از رفتن به نخيله امتناع ورزيدند و دعوت آن حضرت را بىپاسخ گذاردند. 1
د) غارتگرىهاى معاويه
چون معاويه از حوادث عراق و سستى كوفيان براى حمايت از على(ع) آگاهى يافت، بر آن شد تا با حمله به مناطق تحت امر ايشان، به تضعيف قدرت آن حضرت پرداخته و زمينۀ فتح عراق را فراهم آورد؛ بدين منظور سپاهى را به فرماندهى عمروبنعاص روانۀ مصر كرد. او ابتدا نامهاى به محمّدبنابىبكر - فرماندار اين شهر - نوشت و از وى خواست تا خود را تسليم معاويه كند؛ امّا او كنانۀبنبشر را همراه دوهزار نيروى جنگى به مصاف عمرو فرستاد. آنان پس از نبردى شجاعانه به شهادت رسيدند. از سوى ديگر، مصريان نيز از گرد محمّد پراكنده شدند و او را تنها گذاردند. وى به خرابهاى پناه برد و سرانجام به دست شاميان كشته شد. 2
البتّه امام(ع)كه پيش از اين واقعه، اوضاع مصر را آشفته مىديد، مالك اشتر را به سمت فرماندار جديد، بدان سو گسيل داشته بود؛ ولى او در منطقۀ قُلزُم به دست افراد معاويه مسموم شد و به شهادت رسيد. 3
همچنين معاويه عبداللهبنعامر حضرمى را به بصره فرستاد تا مردم اين شهر را به