479اين را من مخصوصاً به جوانان عرض مىكنم كه از نظر مقام عبوديت، با اينكه انسان خوب است كوشش كند فلسفههاى احكام را بفهمد، اما اين مسئله سبب نشود كه شخص بگويد كه من هر دستورى را كه فلسفهاش را بفهمم، به كار مىبندم، اما اگر فلسفهاش را نفهمم به كار نمىبندم. اين معنايش اين است كه من به اسلام اعتماد كامل ندارم، او دستورش را بدهد، من اگر خودم فلسفهاش را فهميدم، عمل مىكنم، اگر نفهميدم، نه. نه، شما بايد اين جور باشيد كه بگوييد من به دستور اسلام اعتماد دارم، هرچه اسلام بگويد، مىگويم: «آمَنّا و سَلّّمنا»، من عمل مىكنم، ولى براى اينكه معرفتم زياد بشود، مىخواهم فلسفهاش را بفهمم؛ نه اينكه براى اين عمل بكنم كه مىخواهم فلسفهاش را بفهمم؛ نه، من به هر حال به اسلام اعتماد دارم. 1
... اگر خداوند به ابراهيم، قهرمان توحيد، مىگفت: ابراهيم! پسرت را بفرست در فلان جنگ كه بايد با كفار بجنگد و در آنجا در راه جهاد كشته بشود و ابراهيم فرمان را عمل مىكرد، آنقدرها مهم نبود. به ابراهيم در عالم رؤيا امر مىشود: ابراهيم! فرزند جوانت اسماعيل را به دست خود به منا ببر... ابراهيم اعتمادش به امر خدا و تسليمش در مقابل امر خدا تا آنجاست كه يك امرى كه از نظر عقل و فكر او هيچ فلسفهاى نمىتوانست داشته باشد، چون اعتماد داشت، گفت: خدا گفته است و من بايد در برابر دستور او تعبّد محض و بىچون و چرا داشته باشم، چون به او اعتماد و اطمينان كامل دارم اگر ما تنها، زمانى كه فلسفه احكام را فهميديم، عمل كنيم و در غير اين صورت، عمل نكنيم، اخلاصمان كم است. 2
... در داستان حضرت ابراهيم، موضوع، قربانى دادن است، از نظر اسماعيل، جان