458 عالم آفرينش، يك واقعيت است و وجود او هم قابل فهم است و هم ضرورى. بودن شيطان در عالم هستى، به معناى مجبور بودن انسان به گناه نيست. البته شيطان ما را وسوسه مىكند، اما اين ما هستيم كه وسوسه را مىپذيريم و به دل راه مىدهيم و گناه مىكنيم.
وجود شيطان به معناى وجود وسوسه و جاذبه در بدىها و زشتكارىهاست، اما به معناى آن نيست كه ما در اطاعت از او، اختيارى نداريم؛ براى مثال در استفاده از راديو و تلويزيون حداقل دو چيز لازم است، يكى دستگاه فرستنده و ديگرى دستگاه گيرنده. اگر دستگاه فرستندهاى وجود نداشته باشد و امواج صوت يا تصوير از بالاى يك برج بلند يا ماهواره در فضا منتشر نشود، دستگاه گيرندهاى كه در دست ما يا در خانه ماست، يعنى همين راديو و تلويزيون، هرچند سالم باشد، حرفى نخواهد زد و چيزى نشان نخواهد داد. چون چيزى در فضا پخش نشده تا آن را بگيرد و به ما بدهد. همين طور اگر فرستندهاى باشد و امواجى ارسال كند، اما گيرندهاى نباشد يا اينكه باشد، ولى روشن نباشد يا حتى روشن باشد، اما موج و كانالش با فرستنده هماهنگ نباشد، باز هم كار به نتيجه نمىرسد.
وجود شيطان به معناى وجود يك برج فرستنده فعال امواج وسوسه گناه در عالم است. دل ما به منزله همان دستگاههاى گيرنده، كه آن را تا روشن نكنيم و موج و كانال آن را با موج و كانال فرستنده هماهنگ و ميزان نكنيم و جهت آنتن آن را با موجى كه از فرستنده مىآيد، تنظيم نكنيم، چيزى دريافت نخواهيم كرد.
اين ما هستيم كه امواج وسوسه شيطان را در گيرندههاى دل خود مىگيريم و اين ما هستيم كه گيرنده خود را روشن مىكنيم. آيا وجود فرستنده در جهان و وجود امواج در فضا، به خودى خود كسى را مجبور مىكند كه آن امواج را، على رغم ميل و اراده خود، بشنود و ببيند؟ وجود شيطان هم در عالم به معناى مجبور بودن ما در ارتكاب گناه نيست. در برقرارى رابطه با شيطان، گيرنده، دل ماست و اين ما هستيم كه دل خود را