449 مدين در شب تاريك، ناگاه در فضاى مبهم شب، شعله آتشى ديد و بهسوى آن روانه شد و از همين جا نبوت و رسالت او شكل گرفت.
برق رحمت، درخششى از آسمان ربوبيت است كه به چشم سالك مىزند تا او را به درون خانه آورد و نجات دهد. رحمت الهى، پرتو تجلى اوست كه به بركت ولايت در قلب سالك مىتابد، او را بىقرار كرده و موجب بعثت درونى مىشود. شميم رحمت، اميد بخش و روح افزاست؛ رنجها را به راحتى و آسودگى تبديل مىكند، اضطرابها، نگرانىها و آلام را مىبرد و با پرتوافشانى خويش، جمال الهى را به سالك نزديك مىكند.
آسمان مشعر سرشار از باران رحمت است، ابرهاى بركات آنجا را فراگرفته است. كافى است كه زائر با دلى پاك و ضميرى آرام بر اين سرزمين گام نهد، آنگاه است كه ابرهاى رحمت او را فرا گرفته، آنچه با خود همراه دارند، به او تقديم مىكنند. رحمت خدا در اين سرزمين، از ساحت لطف او مىبارد و آسمان شادمانه به روى زائر خدا لبخند مىزند. جوى سرفرازى و عزت در اين دره جارى است و سنگريزهها با رمى شيطان در اين سرزمين، اميد رحمت مىدهد. 1
5. برگرفتن توشه تقوا در سرزمين مشعر
شب مشعر در آستانه «قربانى كردن» قرار دارد. خداوند، قربانى را تنها از متّقين مىپذيرد. پس بايد در شب مشعر توشه تقوا اندوخت تا در عيد قربان به فيض قبولى قربانى دست يافت. در قرآن كريم در داستان قربانى هابيل و قابيل مىخوانيم:
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قٰالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قٰالَ إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ (مائده: 27)
و داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان، هنگامى كه هر كدام كارى