432
زبان بر عذر جرم خود گشودم
بسان سائلان زارى نمودم
كه يا رب بنده زار و ذليلم
بهسوى خانهات گشتى دليلم
سزاوار خداونديت اى شاه
نكردم بندگى، فرياد و صد آه
تلف عمرم به غفلت شد چه گويم
به درگاهت نمانده آبرويم
منم آن ريزه خوار خوان احسان
نكرده شكر نعمتهاى الوان
بدين درگه سيه رو آمدستم
ز بهر توبه اين سو آمدستم
اگر جرمم نبخشى واى بر من
كه دوزخ باشدم مأوا و مسكن
1
و 2روز عرفه و وقوف در عرفات به پايان رسيده و شب «عيد اضحى» داخل مىشود. ميهمانان خدا، آماده حركت و «افاضه» بهسوى مشعرالحرام مىشوند. اميد آنكه نور معرفت خدا در اين وادى عرفان و شناسايى، بر دلهاى باصفا تابيده باشد و الطاف و عنايات خاصّ حضرت حق شامل حال همگى شده باشد. اميدست با قلبى منوّر و روحى تائب و اندوختههاى معنوى فراوان از دامن «جبل الرحمۀ» كوچ كنيم تا شب عيد قربان را در مشعر بيتوته كنيم و كنار سفره ديگر خدا بنشينيم. در آن ساعات اول شب، غوغاى عجيبى برپا مىشود. تاريكى اول شب و برچيدن خيمهها و همشكل بودن افراد و رفت و آمدهاى توأم با شتاب براى بار بستن و سوار شدن، مشكلاتى ايجاد مىكند و خطراتى چون گمشدن و بازماندن از كاروان، براى بسيارى از مردان و زنان پيش مىآورد.بنابراين بايد مراقب بود تا موجبات پريشانى و دل نگرانى به وجود نيايد. حال دعا و فراغت قلبى براى مناجات با خدا در مشعرالحرام از دست نرود. شيطان مطرود، در اينگونه از لحظههاى حساس كه لحظههاى تحصيل سعادت ابدى براى آدميان است، بيش