426 حاصل نشد و از باز يافتن سلامتى خويش نوميد شدم. در سال 1365ه.ق اينجانب با اتوبوس عازم مشهد بودم كه در ميان راه حالم به هم خورد، به گونهاى كه راننده و مسافران اتوبوس فكر كردند دچار سكته قلبى شدهام. به همين جهت ماشين را متوقف كردند و مرا بيرون آوردند تا براى نجات من كارى بكنند. اما در همان حال در عالم ديگرى بودم. ديدم كه در صحراى عرفات هستم و انوار بسيارى در آنجا به آسمان پرتو افكن است و انبوه مردم بدان سو چشم دوختهاند. پرسيدم: چه خبر است؟ گفتند: پيامبر گرامى حضور دارند. بهسوى آن حضرت رفتم كه ديدم چهارده خيمه در كنار هم به يكديگر نصب شده كه بزرگترين آنها از آن پيامبر(ص) است. وارد شدم و ضمن عرض سلام خواستم بيمارى خود را بازگو نمايم كه پيامبر(ص) با مهر و محبت بسيار فرمودند: «از آنجا كه شما زائر پسرم رضا هستى، برو به خودِ او بگو».
به خميه حضرت رضا(ع) رفتم و پس از عرض سلام سه حاجتى كه داشتم بازگو كردم. آن حضرت نيز بزرگوارى كرده و جواب مرا دادند. در اين حال بود كه به خود آمدم و ديدم در ميان بيابان و در حلقه مسافران اتوبوس هستم و حال من نيز كاملاً خوب است.
در آن محفل آيتالله حجت مىگويند: «من مدتها درباره اين روايت كه مىفرمايد:
«اِنَّ اللهَ يَتَجَلّى لأهلِ العَرَفاتِ» 1؛ «خداوند بر اهل عرفات تجلّى مىكند» فكر مىكردم و اكنون بر من روشن شد كه، تجلى خدا در عرفات عبارت است از تجلّى خدا بر پيامبر گرامى و خاندان وحى و رسالت، و در اين مورد نيز تجلّى حضرت رسول و امامرضا(ع) بر شما». 2