399 عمل، وارد بهشت خدا مىشوند. جَزٰاءً بِمٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ (واقعه: 24)
راه ديگر راه راز و نياز است. راه گدايى اشك است. اين راه نيز، افراد خودش را دارد. زارى و گدايىكردن هم راه و رسم مخصوصى دارد، و از عهده همه كس بر نمىآيد. همچنان كه اهل عمل بودن، كار هركسى نيست و ابزار خودش را مىخواهد، گدايى كردن از خدا هم، كار هركسى نيست، دلى زنده، چشمى گريان و قلبى سوزان مىخواهد.
آدمى در سرزمين عرفات، به خود مىآيد و اندكى مىانديشد كه جمعى از بندگان خدا، راستى موفق هستند و آثار موفقيت در تمامى جنبههاى زندگى آنها پيداست. مشاغل دنيايىشان كم، همّ خدا و آخرت بر قلبشان غالب، و راههاى عبادت، بندگى و راههاى تأمين حيات اخروى به رويشان باز است. بعد از اينكه به خود نگاه مىكند، تأسف مىخورد كه محروميتها و كاستىهايى در اين وادى دارد. آثار بىتوفيقى در تمام زندگيش نمايان مىشود. مشاغل دنيايى و گرفتارىهاى زندگى مانند تارهاى عنكبوت بر اطراف جسم و روحش تنيده است. فراغت قلبى - اين نعمت بزرگ خدا - از دستش رفته و همّ و غمّ دنيا بر وجودش چيره شده است. وقتى اينگونه مىانديشد، و فاصله زيادى بين خود و بندگان اهل عمل مىبيند، تكان مىخورد، و طوفانى از غصه فضاى جانش را فرا مىگيرد. فقر و بيچارگى خود را درك مىكند، و با بىتابى و شوقى تمام مىخواهد خود را از اين گرداب هولناك نجات دهد. احساس مىكند كه تمام راهها به روى او بسته شده است. دوران جوانى، با اعمال زشت، تباه شد و آلودگى گناهان فضاى قلبش را تيره كرد. عبادتهايش ناقص و معيوب است. نه روزهاى كامل، نه حجى قابل، نه نمازى بىعيب و نه خمس و زكاتى بىنقص! مرگ هم كه بىخبر مىرسد. خدايا چه كنم؟ به كجا پناه برم؟ آيا راهى هست كه به آن روى بياورم؟ آيا ريسمانى هست كه به آن چنگ بزنم و خود را از اين جهنم سوزان نجات بدهم.
در اين هنگام نسيم رحمت مىوزد و نواى لطف و عنايت به گوش مىرسد كه: بله!