383 قربانى تقديم داشت و از او پذيرفته نشد. با خود گفت: اين نالايقى را از خود دارى و گناه جز از تو نيست. خداوند تبارك و تعالى به او وحى كرد كه: اين نكوهشى كه از خود كردى بهتر از پرستش چهل ساله بود. 1
از [امام] جعفر صادق[(ع)] پرسيدند:
كدام معصيت است كه بنده را به حق، نزديك گرداند و كدام طاعت است كه بنده را از حق دور گرداند؟ فرمود: «هر طاعتى كه اولش امن بوَد و آخرش عُجب، آن طاعت، بنده را از حق - جلجلاله - دور گرداند، و هر آن معصيتى كه اولش خوف بوَد و آخرش عذر، آن معصيت، بنده را به حق، نزديك گرداند. مطيع با عُجب، عاصى است و عاصى با عذر، مطيع است. ابليس به طاعت خود مُعجب گشت، گفت: طاعت كردم. ندا آمد كه لعنت كردم. چون آمدم زلت 2 كرد، گفت: بارخدايا، بد كردم. ندا آمد كه عفو كردم. به جهانيان نمودند كه معصيتِ با عذر، به از اطاعت با عجب. 3
باز گو كاين همه مغرورى چيست
وز ره اهل خِرد، دورى چيست
گر غرور تو به كاخ است و سراى
خوشى منزل و آرايش جاى
بين كه آدم ز چنان حور آباد
به يكى وسوسه چون دور افتاد
ور غرور تو به علم است و كمال
يا به گنج زر و بسيارى مال
خيز و مُصحف بگشا وز قرآن
قصه بلعم و قارون برخوان
ور غرور تو به اصل است و نسب
شرف جد و كرمورزى اب
بشنو افسانه نوح و پسرش
كه چو طوفان غم آمد به سرش
ور به طاعتورى و تقديس است
مايه عبرت تو ابليس است