381
2. تقصير يا اجازه بازگشت به زندگى عادى اما همراه با رنگ الهى
سعى كه تمام مىشود، تنها تقصير باقى مىماند كه پس از تقيصر، عمره تمتع هم به پايان مىرسد. در اين هنگام حاجى، اجازه تقصير و بازگشت به زندگى عادى را مىيابد. اما با كولهبارى از معرفت به ميان خلق برمىگردد. حاجى نبايد به غفلت و فراموشى گرفتار شود و اين زندگى را در ادامۀ زندگى قبل از «مُحرم شدن» بداند. نبايد اين آزادى را چون آزادى پنداشت كه امام هفتم(ع) آن را به بُشر حافى نسبت داد. گويند هنگامى كه امام(ع) صداى بزم بُشر را شنيد از كنيز او پرسيد: اينجا خانه «آزاد» است يا «بنده»؟ عرض كرد: خانه «آزاد» است. امام(ع) فرمود: معلوم است! بُشر پس از بازگشت كنيز، در جريان اين گفتوگو قرار گرفت و سراسيمه و پابرهنه به دنبال امام(ع) دويد و به دست مبارك وى توبه كرد و شد «بُشر حافى» و تا زنده بود، كفش به پا نكرد. ازاينرو به «حافى» (پابرهنه) معروف شد.
مقصود امام(ع) آزادى از «بندگى خدا» بود كه كنيز اين كنايه لطيف را درنيافت. ولى بُشر به فراست آن را درك كرد و رستگار شد. 1
3. تقصير يعنى همواره خود را مقصر بدان
نازكانديشان نكتهسنج با توجه به آموزههاى دينى، سخنى لطيف و عرفانى درباره تقصير گفتهاند و آن اينكه، تقصير يعنى آنكه شخص، با همه سعى و تلاش كه درباره اطاعت خدا دارد و با همه عبادتى كه بهجا آورده است، باز خود را مقصر بداند و گمان نكند كه از همه كاستىها پاكيزه است. كمترين ثمره چنين نگرشى، ايمن ماندن از عجب و خودبينى خواهد بود.
در دعا مىخوانيم: «
اللَّهُمَّ لا تَجعَلني مِنَ المُعَارِينَ وَ لا تُخرِجْني عَنِ التَّقصيرِ » 2؛ «بارالها!