368
در تردد بين آن دو آيد او
نز ره تلوين كه آن نبوَد نكو
گر به تلويناند، آن باشد جُناح
نيست نزد اهلِ ره، فوز و فلاح
ور ز تمكين است كان بعد از فناست
از جُناح و ذنب، بالكلى جداست
ريخت از وى زان تردد هرچه بود
از گناه و جُرم و نقصان وجود
پس خدا شاكر شود زو از كَرَم
يعنى از شكرش فزايد بر نِعَم
باشد او دانا به افعال عباد
اجر عامل را كند هر دم زياد
شكر حق چون كرد سالك در فنا
حق تصرف داد او را در بقا 1
ابنعربى نيز در تحليل عرفانى خويش درباره سعى بين صفا و مروه، به دو بتِ «اساف» و «نائله» كه در زمان جاهليت بر بالاى دو كوه «صفا» و «مروه» نصب شده بود، اشاره مىكند. از دل اين دو بت و با توجه به اسم آنها، نقبى به عالم معنا مىزند و در نگاهى عرفانى دراينباره مىگويد:بر صفا [بت] اساف و بر مروه [بت] نائله نصب شده بود و شخص سعىكننده نبايد از اين قضيه غافل باشد. پس آنگاه كه از صفا بالا مىرود، با يادآورى اساف، به اسَف خوردن افتد از آنچه از حقوق الهى، تضييع كرده است و به دليل همين حزن و اسف، بعد از بالا رفتن از صفا، رو به كعبه كند و دعا و ذكر گويد تا اين دعا و ذكر، او را به آنچه كه از حقوق الهى ضايع كرده است، متذكر شود و اما آنگاه كه به مروه رسيد به اجر و پاداش اسف و حزنى كه در صفا داشته است، نائل مىگردد و او اين حالات را در همه سعىهاى هفتگانه حفظ كند. ديگر آنكه در سعى بين صفا و مروه، جمعِ بين سه حالت اتفاق مىافتد و آن سه حالت: ترقى (بالا رفتن از كوه)، انحدار (پايين آمدن از كوه) و استواء (راه رفتن بين دو كوه) در اينجا حالت