356سنت فراگير بر هستى، حاكم است، و هيچ پيامبر و امامى از اين قاعده مستثنا نيست، و آنها نيز پيرو اين قانون بودهاند و مسبب را از راه اسباب مىجستند. در حقيقت سبب، همان دستان ناپيداى پروردگار در جهان هستى است و خداوند آنها را مسيرهاى درست براى رسيدن به مسببها معرفى كرده است. خداوند دوست دارد كه بندگانش براى اسباب نيز حرمت قائل شوند و اينگونه بود كه هاجر در عين دلبستگى و توكل به مسبب الاسباب، او را از راه سعى جويا شد.
گويند يكى از صالحان از غايت زهد، از خلق، كناره گرفت، و بر سر كوهى مقيم شد. عهدى با خود كرد كه رزق او بىواسطه بدو رسد. مدت هفت روز برآمد و از طعام هيچ نيافت. اضطرار به كمال خود رسيد. در اين حال در مناجات با پروردگار گفت: «خدايا! كريما! اگر عمرم باقى است آن رزق كه در ازل به نام من قسمت كردهاى به من برسان و اگر عمرم به آخر رسيده، مرا به حضرتت برسان!» پس از لحظاتى به گوش هوش شنيد كه او را گفتند: «اى بنده ما! تقدير چنان رفته است كه به واسطه و سبب، رزق به تو رسد. برخيز و به ميان شهر رو تا رزق را با واسطه به تو برسانيم». مرد صالح چون به ميان شهر رسيد، حاضران بدو تبرك نمودند و طعامهايى نيكو به نزد او آوردند. چون شب هنگام به خواب رفت، در عالَم خواب ديد كه به گوشش چنين خواندند: «اى بنده ما! بدان سبب كه مىخواهى زاهد باشى، در دنيا حكمت ما باطل خواهى كرد. نمىدانى كه منزلت و قربت آن جماعت كه رزق ايشان به واسطه بندگان بديشان رسد، زيادتر از آن جماعتى است كه ارزاق ايشان بىواسطه به آنها مىرسد». 1
خواجه عبدالله انصارى دراينباره سخن مىگويد: «دستى مىجنبان تا كاهل نشوى، روزى از خدا مىدان، تا غافل نشوى». 2