337 و شايد برخى تصور كنند كه در پى اسباب و عوامل نرفتن، بر قدرت توكل مىافزايد، درحالىكه چنين نيست و ترك اسباب از روى عجز، منافى توكل است...
برخى داروهاست كه دردها را درمان مىكند، ولى عقل بزرگان اطبا به آنها نرسيده و دانش آنها و تجربه ايشان ومعيارهاى آنان بدان دست نيافته است. اينها عبارتند از: داروهاى قلبى، روانى، قوت قلب، اعتماد بر خدا، توكل بر او، تضرع به آستانه حق، التماس و التجا به محضر او، دعا، توبه و استغفار، صدقه و كمك به دردمندان و گرفتاران و... داروهايى هستند كه امتها با وجود اختلاف در دين و ملت، آنها را تجربه كردهاند و اثر آن را در بهبودى از بيمارىها ديدهاند، درحالىكه دانش و تجربه و مقياسهاى داناترين پزشكان به آن دسترسى ندارد. اين داروهاى معنوى كارى از پيش مىبرد كه از داروهاى طبيعى ساخته نيست و داروهاى طبيعى در برابر آنها مانند داروهاى سنتى در نظر اطباست. چيزى كه هست در نظام علتها، علل و اسباب، متنوعاند كه بايد شناخته شوند. هنگامى كه قلب با آفريدگار جهان رابطه برقرار مىكند، آفريدگارى كه خالق داروها و مدبر طبيعت و هدايتگر آن در جهت اراده و خواسته خود است، همان آفريدگار را داروهاى ديگرى است كه دلهاى مهجور و بريده از حق، بدان دسترسى ندارند. از نظر علمى به اثبات رسيده كه هرگاه روحها نيرومند گردند و نفس و طبع قوى باشند مىتوانند با درد مقابله كنند و بر آن پيروز آيند. حال چگونه مىتوان انكار كرد كه نفس و طبع، توانمند باشند و با تقرب به خداوند و انس با او و محبت او و لذت ذكرش شادمان گردند و با تمام قوا به او روآورند و با تمركز از او يارى جويند و بر او توكل كنند و اين سرمايههاى معنوى، كارآيى بيشترى از داروهاى طبيعى نداشته باشند، بهگونهاى كه درد را به