332هاجر دور آن را با ريگ گرفت تا آب جمع شود. (زم يعنى جلو چيزى را گرفتن يا جمع كردن) 1
2. داستان پيدايش زمزم
زمانىكه ابراهيم(ع)، اسماعيل(ع)، را در مكه گذاشت، كودك تشنه بود. مادرش بر صفا ايستاد و گفت: «آيا در اين وادى همدمى هست؟» پاسخى نشنيد و هفت بار مسير صفا و مروه را رفت و برگشت. جبرئيل نزد هاجر آمد و پرسيد: «كيستى؟» گفت: «كنيز ابراهيم». گفت: «به اميد چه كسى شما را اينجا واگذاشته است؟» گفت: «هنگامى كه خواست برود به او گفتم اى ابراهيم! ما را به كه سپردى؟ گفت به خداى متعال». جبرئيل گفت: «شما را به كسى سپرده است كه شما را بس است». در اين هنگام كودك پاى خود را به زمين زد و زمزم جوشيد. حضرت هاجر از مروه بهسوى كودك بازگشت. درحالىكه آب جوشيده بود. خاك و ريگ اطراف آن جمع كرد تا آب جارى نشود و اگر آن را واگذاشته بود، جارى مىشد. چون پرندگان آب را ديدند، برگِردِ آن جمع شدند. كاروانى از يمَن از آن منطقه عبور مىكرد. چون كاروانيان پرندگان را ديدند، گفتند: «پرندگان جز پيرامون آب جمع نمىشوند». نزد آنان آمدند. به آنان آب و غذا دادند و خداوند به اين وسيله روزى ايشان را جارى ساخت. مردم از مكه عبور مىكردند و از طعام به آنان مىخوراندند و از آب سيرابشان مىكردند. 2
3. شهرت ديرينه آب زمزم و سنت ديرينه تبرك و استشفا جستن از آن
تبرك و استشفا جستن از آب زمزم، براى دردهاى جسمى و روحى، از سنتهاى حسنهاى است كه از ديرباز به آن توجه شده و تجربه شده است. از