263تو را گر غرق در پيرايه كردند
مرا با عقل و جان همسايه كردند
به ظاهر، ملك تن را پادشاهيم
به معنى، خانۀ خاصِ خداييم
تو، خونِ كشتگانِ دل نديدى
ازين دريا، به جز ساحل نديدى
كسى كاو كعبۀ دل پاك دارد
كجا ز آلودگىها باك دارد
چه محرابى است از دل باصفاتر
چه قنديلى است از جان روشناتر
خوش آنكس كز سر صدق و نيازى
كند در سجدگاه دل، نمازى
كسى بر مهتران، «پروين»، مهى داشت
كه دل چون كعبه، ز آلايش تهى داشت 1
13. طواف، همنشينى و انس با خداوند
هفت بار طواف، چنانكه تا پايان هر كدام، روى بهسوى كعبه باشد، مشق انس با خدا و تمرين الفت و همنشينى با پروردگار است.
حكايت
سفيان ثورى مىگويد: «من سه سال تمام در مكه معظمه اقامت داشتم. شخصى از اهل مكه هر روز وقت ظهر به كعبه مىآمد و طواف به عمل مىآورد و دو ركعت نماز مىخواند، سپس نزد من مىآمد. تا اينكه او را مرضى عارض شد و مرا دعوت نمود. وقتى حاضر شدم، گفت: تو را وصيت مىكنم همينكه مُردم، خود مرا غسل دهى و بر من نماز كنى و مرا دفن نمايى و همان شب، مرا در قبر تنها مگذارى و در وقت آمدن نكير و منكر مرا تلقين دهى.
من تمام وصيت او را قبول كردم. چند روزى نگذشت كه از دنيا رفت. من گفتههاى او را به عمل آوردم و در نزد قبر او بيتوته كردم. ميان خواب و بيدارى بودم كه شنيدم از بالاى سر من هاتفى ندا داد: اى سفيان! حاجتى به مراقبت و تلقين و انس تو نيست؛