246خانه را مىطلبيدى و آن را يافتى و پسر تو پروردگار و خداوند اين خانه را طلبيد و او هم به مراد خود رسيد. 1
يك دمى اى ساربان عاشقان
در چرا آور زمانى اشتران
تا در آنجا جمع گردد قافله
سوى حج رانيم ما بىمشغله
كعبۀ مقصود را حاصل كنيم
در تجلى، خويش را واصل كنيم
باز سرگردان اين صحرا شويم
در درونِِ كعبه ناپروا شويم
بر قطارِ اشتران، عاشق شوى
در درونِِ كعبۀ صادق شوى
در محبت تا كه غيرى باشدت
در درون كعبه دِيرى باشدت
تا مگر در كعبۀ جانان روى
در مقام ايمنى خوش بغنوى
كعبۀ جانها مكانى ديگر است
اين زمان آنجا زمانى ديگر است
كعبۀ عشّاق را درياب زود
جملۀ ذرّاتشان اين راه بود
كعبه عشّاق يزدان است آن
ره نداند برد جسم الله به جان 2
حكايت
بايزيد بسطامى گفت: يكبار به مكه شدم، تنها خانه را ديدم. گفتم: حج مقبول نيست كه من سنگها از اين جنس، بسيار ديدهام. بار ديگر برفتم، خانه ديدم و خداوند خانه ديدم. گفتم: اين هنوز حقيقت توحيد نيست. بار سوم برفتم، همه خداوند خانه ديدم و خانه، نه. 3
حاجيان خاص، مستان شراب دولتند
ما به بوى جرعهاى مولاى اين مستان شويم 4 (سنايى)