239روز. آن از عرفات به مشعر كوچ مىكند و اين از دنيا به محشر. آن درك منا آرزو كند و اين ترك تمنّا را. آن بهيمه قربانى كند و اين خويشتن را. آن رمى جمرات كند و اين رجم همزات. آن حلقِ رأس كند و اين تركِ سر. آن را لاٰ فُسُوقَ وَ لاٰ جِدٰالَ فِي الْحَجِّ (بقره: 197) است و اين را لاٰ فُسُوقَ وَ لاٰ جِدٰالَ در همه عمر. آن بهشت طلبد و اين بهشتآفرين. لاجرم آن حاجى شود و اين ناجى. خنك آن حاجى كه ناجى است». 1
«دل بهسوى كعبه داشتن چه سودى دهد آن را كه دل بهسوى خداوند كعبه ندارد». 2
«الهى! توانگران را به ديدن خانه خواندهاى و درويشان را به ديدار خداوند خانه. آنان سنگ و گِل دارند و اينان جان و دل. آنان سرگرم در صورتند و اينان محو در معنى. خوشا آن توانگرى كه درويش است. 3
تا از ديار هستى، در نيستى خزيديم
از هرچه غير دلبر، از جان و دل بريديم
با كاروان بگوييد، از راه كعبه برگرد
ما يار را به مستى، بيرون خانه ديديم
لبّيك از چه گوييد، اى رهروان غافل
لبّيك او به خلوت، از جام مى شنيديم
اى پردهدار كعبه بردار پرده از پيش
كز روى كعبۀ دل، ما پرده را كشيديم
ساقى بريز باده، در ساغر حريفان
ما طعم باده عشق، از دست او چشيديم
(امام خمينى (رحمةالله) 4
روزى كه برفتند حريفان پى هر كار
زاهد سوى مسجد شد و من جانب خمّار
من يار طلب كردم و او جلوهگه يار
حاجى به ره كعبه و من طالب ديدار
او خانه همىجويد و من صاحبخانه
هر در كه زنم صاحب آن خانه تويى تو
هرجا كه روم پرتو كاشانه تويى تو