238
10. در جستوجوى خداوندِ خانه
به كعبه رفتم و زانجا، هواى كوى تو كردم
جمال كعبه تماشا، به ياد روى تو كردم
شعار كعبه چو ديدم، سياه دست تمنّا
دراز جانب شَعرِ سياه موى تو كردم
چو حلقۀ درِ كعبه، به صد نياز گرفتم
دعاى حلقه گيسوى مشكبوى تو كردم
نهاده خلق حرم، سوى كعبه، روى عبادت
من از ميان همه، روى دل، بهسوى تو كردم
مرا به هيچ مقامى نبود غير تو گامى
طواف و سعى كه كردم، به جستوجوى تو كردم
به موقف عرفات، ايستاده خلقْ دعاخوان
من از دعا لب خود بسته گفتوگوى تو كردم
فتاده اهل مِنا در پى مُنى 1 و مقاصد
چو جامى از همه فارغ من آرزوى تو كردم
2
«خانه كجا و صاحبخانه كجا؟ طائفِ آن كجا و عارفِ اين كجا؟ آن سفر جسمانى است و اين روحانى. آن براى دولتمند است و اين براى درويش. آن اهل و عيال را وداع مىكند و اين ماسوا را. آن ترك مال كند و اين ترك جان. سفر آن در ماه مخصوص است و اين را همه ماه و آن را يكبار است و اين را همه عمر. آن سفر آفاق كند و اين سير انفس. راه آن را پايان است و اين را نهايت نبوَد. آن مىرود كه برگردد و اين مىرود كه از او نام و نشانى نباشد. آن، فرش پيمايد و اين عرش. آن مُحرِم مىشود و اين مَحرَم. آن لباس احرامى پوشد و اين از خود عارى مىشود. آن لبيك مىگويد و اين لبيك مىشنود. آن تا به مسجدالحرام رسد و اين از مسجداقصى بگذرد. آن استلام حجر كند و اين انشقاق قمر. آن را كوه صفاست و اين را روح صفا. سعى آن چند «مرّه» بين صفا و مروه است و سعى اين يك مره در كشور هستى. آن هروله مىكند و اين پرواز. آن مُقام ابراهيم طلب مىكند و اين مَقام ابراهيم. آن، آب زمزم نوشد و اين آب حيات. آن عرفات بيند و اين عرصات. آن را يك روز وقوف است و اين را همه