198مادرم مانع مىشد، روزى با حالت مستى او را آزردم و... پس از آنكه از مستى به در آمدم، زنم مرا خبر كرد كه كارى بسيار زشت از تو رفته است. به شدت پشيمان شده بودم، يك دست خود را بريدم و پايم را به زنجير بستم و هر سال، به حج مىآيم و كنار خانه خدا به دعا و توبه مىنشينم و مىگويم: «اى برطرفكننده همّ و غمّ! مرا از اين همّ و غمّ نجات ده! و دل مادرم را به رحم آور تا از من درگذرد. اينقدر بدانكه پس از آن، از همه كارهاى زشت دست برداشتم و 26 غلام و كنيز را آزاد كردم و اكنون به اين حال هستم كه مىبينى. مالك گويد: گفتم: اى مرد! نزديك بود با اين عملت تمام روى زمين را بسوزانى. مالك گويد: همان شب حضرت رسول(ص) را در خواب ديدم، فرمود: اى مالك! مردم را از رحمت خداى تعالى محروم نگردان! دانسته باش كه خداىتعالى به حال محمد بن هارون بلخى توجه فرمود و دعاى او را در كنار خانه خدا برآورد و از گناهانش در گذشت. او را خبر كن كه خداوند دل مادرش را به وى مايل مىكند و به رحم مىآورد تا اينكه مادرش او را حلال مىكند و مادر و فرزند، هر دو در بهشت مىشوند. مالك گويد: آمدم و خواب را براى او گفتم. همينكه اين مژده را شنيد، روح از بدنش جدا شد. او را غسل دادم و كفن كردم. سپس بر وى نماز خواندم و دفنش نمودم. 1
18. قبلهاى فراتر از كعبه
هركس در اين جهان، قبلهاى براى خود برگزيده است؛ قبله برخى پول است 2؛ بعضى، مقام و شهرت؛ برخى شهوت و شكم. عدهاى نيز كعبه را قبله خود كردهاند. اما اندكى از آدميان، خداى كعبه را قبله خود ساختهاند. آنان سير روح خويش را در حدّ كعبه متوقف نساختهاند و روح بىنهايتطلب خويش را به خداى جاودان، راه نمودهاند.