195دانى كه از «ظَلومِ جهول» چه آيد!
عذر تقصير خدمت آوردم
كه ندارم به طاعت استظهار
عاصيان از گناه توبه كنند
عارفان از عبادت استغفار
عابدان جزاى طاعت خواهند و بازرگانان بهاى بضاعت. من بنده، اميد آوردهام نه طاعت؛ و به دريوزه 1 آمدهام نه به تجارت: اصْنَعْ بى ما أَنْتَ أَهلُهُ. 2 بر در كعبه سائلى ديدم
كه همىگفت و مىگرستى خوش
مىنگويم كه طاعتم بپذير
قلم عفو بر گناهم كش
حكايت عارفى را ديدند كه حلقۀ درِ كعبه را گرفته بود و مىگفت: بندۀ تو بر درگاه تو ايستاده است. روزگارش بگذشته، گناهانش مانده، شهواتش بگسسته و آثار آن مانده است. از او خشنود شو يا عفوش كن؛ چه، گاه شود كه سرورى بىآنكه از بردهاش راضى باشد، او را عفو مىكند. 3
حكايت
جوانى اهل دل را ديدند پرده كعبه را گرفته، گريه مىكرد و مىگفت:
الهي لَيسَ لَكَ شَرِيكٌ فَيُؤتى وَ لا وَزِيرٌ فَيُرْشى وَلا حاجِبٌ فَيُنادى، إنْ اطَعْتُكَ فَلَكَ الحَمدُ وَالفَضلُ وَ إِنْ عَصَيتُكَ فَلَكَ الْحُجَّةُ على وَ قَطَعَ حُجَّتِي إِغْفِرْلي.
پروردگارا! شريكى براى تو نيست كه خواسته شود و براى تو وزيرى نيست كه رشوه داده شود و دربانى نيست كه صدا كرده شود. اگر توفيق اطاعت