194هيچكس محروم نماند. تنها اندكى توجه و كمى سوز نياز است تا تو در درياى رحمت صاحب اين خانه غرق شوى و فقط چند قطره اشك و اندكى دلشكستگى مىخواهد، تا تو را نيز در صف پاكان و برگزيدگان قرار دهند. خداوند در اينجا در كنار خانه خود، بىبهانه مىبخشد. او را بهانۀ «حضور» بس است و اگر اين حضور، با دعا و ناله و اشك و آه در آميزد، مهرورزىاش از اندازه بيرون مىشود، و با زائر بيت خويش، آن مىكند كه خود سزاوارش است، نه آن دهد كه بنده لايق اوست.
حكايت
به پيش كعبه ابراهيمِ ادهم
به حق مىگفت كاى داراى عالَم مرا معصوم دار و بىگنه دار گناهى كان رَوَد، زانم نگهدار يكى هاتف خطابش كرد آنگاه كه اين عصمت كه مىخواهى تو در راه همى بودهست از من خلق را خواست اگر كار تو و ايشان كنم راست كه تا جمله، به هم، معصوم مانند همه از رحمتم محروم مانند هزاران بحر رحمت بىقياس است و ليكن بنده را بيم و هراس است نمىدانم كه تا حرمان من چيست طريق عقلِ سرگردان من چيست ندارم از جهان جز نيم جان، من نكردم سود و بودم بر زيان، من چو من از عمر، بهبودى نديدم زيان ديدم بسى، سودى نديدم به مردن راضىام زين زندگانى اگر بازم رهانى، مىتوانى ز سر تا پاى من جاى نظر نيست كه بر وى هر زمان زخمى دگر نيست 1 حكايت درويشى را ديدم سر بر آستان كعبه همى ماليد و مىگفت: يا غفور! يا رحيم! تو