368آوردند؟ آيا رياست طلبى و لجاج آنها گذاشت كه به يقين خود اعتراف نمايند يا منكر شدند و حضرت را تكذيب نمودند وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اسْتَيْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ ؛ «و آن را از روى ظلم و تكبر انكار كردند، درحالىكه در دل به آن يقين داشتند» (نمل: 14).
و اما امت اسلام، مگر در قرآن نماز و روزه و حجاب و عفاف و... نيامده و مگر صريحاً از شراب و قمار و دروغ نهى نشده آيا همه آحاد مسلمين متعبد هستند؟
بنابراين اگر اسم ائمه هم به صراحت مىآمد گروهى خودخواه و هوىپرست توجيه مىكردند و راه خودشان را مىرفتند. پيامبراكرم(ص) به صراحت فرموده: «
انا مدينة العلم و عليّ بابها » و محدثين شيعه و سنى نقل كردهاند. اما بعضى از مغرضان و لجوجان مىگويند: على، وصف است نه اسم، يعنى درب آن شهر خيلى بلند و بزرگ است.
رابعاً: آيا دشمنان كينهتوزى مانند بنى اميّه و بنى العباس كه با بنى هاشم دشمنى داشتند تا جايى كه بنى هاشم را آواره كوه و صحرا نمودند و گروهى را سر بريدند و عدهاى را در لاى ديوارها زندهزنده دفن كردند و حتى بر سر منابر به آنان لعن مىكردند و كسى جرأت نداشت نام فرزندش را على بگذارد، چنانچه نام اين مردان الهى در قرآن مىآمد، مىگذاردند قرآن محفوظ بماند يا در همان زمان رحلت پيامبر و اندكى بعد، قرآن دستخوش اين لجوجان و كينهتوزان مىشد؟
نگاهى به گوشهاى از تاريخ و شرارت اين حاكمان ظالم بيفكنيم كه تا چه اندازهاى با حق و حقيقت مىجنگيدند. محدّث قمى(رحمة الله) در احوالات وليد بن يزيد فرزند عبدالملك مروان مىنويسد. 1 روزى اين مرد پليد تفألّى به قرآن مجيد زد تا از وضع خود و آيندهاش اطلاعى پيدا كند و اين آيه آمد: وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خٰابَ كُلُّ جَبّٰارٍ عَنِيدٍ 2؛ «و آنها از خدا تقاضاى فتح و پيروزى بر كفار كردند؛ و سرانجام، هر گردنكش حقستيزى نوميد و