120غير از هزارها دليل كه از امناى وحى رسيده و از تورات گرفته تا امام يازدهم بيان فرموده، و همه بشارت بهوجود مبارك او دادهاند و غير از عده زيادى كه پيش از غيبت و در غيبت صغرا و غيبت كبرا خدمتش رسيدهاند كه تنها در كتاب نجمالثاقب صد حكايت راجع به آنها كه در غيبت كبرا خدمت رسيدهاند، ذكر مىكند. غير از آن نيز كسانىكه خود اينجانب مىدانم كه خدمتش رسيدهاند و بعضى از آنها در اين زمان هستند كه نام آنها برده نمىشود.
يك دليل قرآنى ذكر مىشود كه خصوص اين دليل را نديدهام كسى به اين بيان ذكر كرده باشد و آن آيات30 تا33 سوره بقره است كه اول آن آيه شريفه وَ إِذْ قٰالَ رَبُّكَ لِلْمَلاٰئِكَةِ إِنِّي جٰاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً مىباشد كه خلاصهاش اين است كه خداوند بهفرشتگان فرمود كه من قراردهنده جانشينى در روى زمين هستم. فرشتگان گفتند: آيا آفرينشى در روى زمين مىكنى كه در آن فساد و خونريزى كنند؟ چون مىدانستند كه خلقت خليفه تنها نخواهد بود، و مقصود اين است كه شايد آگاه شوند كه خداوند متعال چه حكمتى در مقابل اين فساد دارد. حق متعال، اسما را كه ظاهراً خصوصيات و حقائق موجودات است، به آدم تعليم فرمود و ملائكه نمىدانستند و به آدم فرمود: آنان را از اين حقايق آگاه نمايد.
پس از آن، ملائكه دانستند راز آفرينش بشر و خليفة الله را و اينكه فسادى كه از لوازم خلقت بشرى است در مقابل خلقت «خليفةالله» چيزى نيست، و بيان دلالت از چهار راه است:
1. مىگويند و ظاهر كلام نيز چنين است كه جمله اسميه دلالت بر دوام دارد؛ يعنى جمله إِنِّي جٰاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً من در روى زمين قرار دهنده خليفه و جانشينى هستم، اين جمله تمام اعصار و ازمنه را خواهد گرفت.
2. بودن علت قراردادن خليفهاى كه تدارك فساد جامعه بشرى باشد به وجود جانشين خدا در روى زمين كه عالم به حقائق موجودات است در همه اعصار؛ زيرا فساد جامعه بشرى در اعصار توسعه آن زيادتر و خيلى بيشتر است.
3. با قطع نظر از تدارك فساد بشرى، قابليت درك حقايق موجودات و تعليم آن به