94 است؛ زيرا مىتوانستند واجد اين وصف شوند كه نشدند؛ براى مثال، اگر گفته شود به هر كس كه در اين مكان است و سى سال دارد، جايزه مىدهيم، عدم برخوردارى سى سالههايى كه در اينجا نيستند و در نتيجه واجد جايزه نمىشوند نقص و كاستى بر آنان نيست؛ چون در معرض و شرايط موضوع نبودهاند. ثبوت ولايت براى على عليه السلام ، به جهت صدقهدادن در نماز نيست كه بر اين اساس امامانى كه در نماز صدقه ندادهاند صاحب ولايت نباشند، بلكه باور ما آن است كه اين نصوص، كاشف نصب الهى براى امام است كه پس از تعيين على عليه السلام به عنوان نخستين جانشين پيامبر (ص) ، ديگر امامان با تعيين او كه مشروعيت امامت خود را از نصب الهى و ارشاد پيامبر (ص) دريافت كرده است، تعيين مىشوند.
نكته مهمتر آن است كه وصف بر دو قسم است: اشارهاى و تعليلى. وصف اشارهاى آن است كه مراد، معرفى فرد و شخص باشد نه اينكه آن ويژگى دخالتى در حكم داشته باشد؛ براى مثال، وقتى مىگوييم آن آقاى ميانسال قدبلند دوست من است، دوست بودن او با من، به دليل ميانسالى يا قدبلندىاش نيست، بلكه صرفاً نشانى اوست.
وصف تعليلى در حكم مدخليت دارد؛ مثلاً مىگوييم كسانى كه واجد فلان مدرك علمى هستند مىتوانند در اين آزمون شركت كنند. در اينگونه موارد، به اصطلاح دانشمندانِ علمِ اصول، وصف، مُشعر عليت است؛ يعنى ميان حكم و آن وصف، رابطهاى هست.
در اين آيه، صدقه دادن در ركوع، وصف اشارى يا مشير است؛ يعنى