69 دارد 1 و امام بايد مكنونات غيبى و معنوى را در اداره اجتماع و در ابعاد زندگى گروهى و فردى افراد متجلى سازد. در نتيجه اگر اين حق از او سلب شود و اين بَسط يد و اختيار مديريتى در او نباشد، بخش عمدهاى از ارتباط ميان هدايتكنندگان و هدايت طلبان از بين خواهد رفت؛ به همين جهت، اگر امامت را با تعريف اهلسنت بپذيريم، از دايره اصول خارج شده، به فروع خواهد پيوست؛ همانگونه كه غزالى در كتاب «الاقتصاد فى الاعتقاد» 2 گفته است. قطعاً اينكه شهردار شهر ما چه كسى باشد، يا رييس جمهور فلان كشور چه كسى باشد، جزء عقايد انسان نيست. اگر جايگاه امام را تا اين اندازه تنزل دهيم كه وظايف او فقط آرايش لشكر يا جمعآورى غنايم و توزيع بيتالمال و مانند اينها در جامعۀ مسلمانان باشد، طبيعتاً شيعه به چنين امامتى به عنوان اصل اعتقادى نمىنگرد. ولى اگر امام را جانشين معنوى با همان تكاليف پيامبر تعريف كنيم، ناگزيريم كه براى او مبناى مشروعيت قوىترى برگزينيم.
مبناى نگرش شيعه درخصوص امامت
در موضوع امامت، نگاه شيعه با اهلسنت سه تفاوت اساسى دارد:
اولين تفاوت، اينكه از ديدگاه شيعه، امامت حتماً بايد مستند و مبتنى بر «نصّ» باشد. نصّ يعنى دليل روشنى كه بهعنوان سندى از طرف