64 بپردازيم؟ بايد واقعيت را براساس متون معتبر نقد و ارزيابى كنيم نه برعكس. به سادگى مىتوان گفت كه آنچه اتفاق افتاده و انتخابهايى كه صورت گرفته، بر اين متن منطبق نبوده است. پس نبايد متن را بالا و پايين كنيم و با زحمت بر مصاديق تطبيق نماييم تا با واقعيت بيرونى سازگار شود. (اصولاً توجيه واقعيت بيرونى و تفسير متون دينى براساس آن، مورد نقد و اشكال است).
به هر حال، مكانيسم نخست براى انتخاب جانشين پيامبر (ص) ، تصميمگيرى، انتخاب و بيعت اهل حل و عقد است. اهلسنت در اينجا بيعت عمومى را تنفيذ انتخاب اهل حل و عقد مىدانند و مىگويند: «شورى الخاص و رِضَى العام»؛ «شوراى خواص و رضايت عمومى». آنان بر اين باورند كه چنين شيوهاى در انتخاب خليفۀ اول اجرا شده است. بر اين شيوه، در واقعيت بيرونى آن، نقدهاى فراوانى وارد است:
ملاكهاى اهل حل و عقد بودن چيست؟ چرا ملاكهاى ديندارى و تقدم در اسلام و فضيلت، كه پيامبر (ص) بر آن تأكيد فراوان داشت، در اين افراد در نظر گرفته نشد؟ شمار اين افراد براى اعتماد به تصميم آنان چند است؟ چرا كسانى همچون على عليه السلام ، ابن عباس، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و بزرگان صحابه در اين جمع نيستند؟ آيا ايشان اهل حل و عقد نيستند؟ آيا همۀ مردم از اين روش انتخاب، آگاه بوده، به آن رضايت دادند؟ هيچ مخالفتى با آن شكل نگرفت؟ آيا خود انتخابشدگان دليل مشروعيت جايگاه خود را اين مبنا مىدانستند يا اينها دليلسازى است؟ افزون براين، همانگونه كه خواهد آمد، همۀ اين توجيهها بر مبناى