59 دليل نمىبينند. آنها اغلب اين نگاه جبرآلود را دارند كه لازمۀ اعتقاد به جبر، تقدير قطعى از طرف خدا و وقوع امرى است كه خداوند به آن حكم كرده است. آنان اين ديدگاه را به همه جا و به همه چيز سرايت دادهاند. بر همين اساس، در مسئلۀ امامت و جانشينى پيامبر (ص) معتقدند كه آنچه اتفاق افتاد، «مَرضِى عِندَالله» بوده است. اين نگرش، با جبر سازگار است؛ يعنى اراده تخلفناپذير خداوند چنين خواسته و ارادۀ او هم تحقق يافته است.
اهلسنت، براساس اين ديدگاه، مىگويند: براى امامت و تعيين فردى بهعنوان جانشين پيامبر (ص) دليلى نيست و انتخاب اين جانشين، امرى كاملاً بشرى و انسانى است. انسانها در خصوص آن تصميم مىگيرند و اين تصميم هم نهايتاً مطابق با اراده خدا خواهد بود. آنجا هم كه ارادۀ خداست نياز به علت و دليل ندارد و همين كه خدا خواسته، به معناى درست و حتمى بودن آن است. در اين عرصه، شيعه دو مسئلۀ اختلافى با اهل سنت دارد. نخست اينكه شيعه مىگويد براى امامت و جانشينى بايد دليل مستند وجود داشته باشد و همين روش، كار را با اهل سنت دشوار كرده است؛ چون آنها بر آنچه روى داده است، نياز به دليل نمىبينند و مىگويند شما بر آنچه اتفاق نيفتاده است و به اعتقادتان مىبايست رخ مىداد، مثلاً در عقيدۀ اينكه على عليه السلام پس از پيامبر (ص) به حاكميت برسد، دليل خود را بازگو نماييد.
گرچه، در دورههاى بعد، اهلسنت به منظور برابرى استدلال در رويارويى با مباحث شيعى، ترجيح دادند دليلهايى ارائه كنند. امّا در متون و منابع قديمى آنها اين رويكرد به چشم نمىخورد؛ يعنى چنين