188وظايف دينى است.
درباره عصمت، دو ديدگاه وجود دارد: اگر از كسانى باشيم كه عصمت را فقط در حوزه وظايف دينى پيامبر يا پيامبران يا امامان مىپذيريم و مدعى هستيم كه عصمت در ديگر شئون آنان دخالتى ندارد و پيامبران و امامان مىتوانند در امور شخصى و بىارتباط با مأموريت خود فاقد عصمت باشند، چه اتفاقى مىافتد؟ چه پيامدى دارد؟ اگر چنين بنايى بگذاريم كه پيامبر (ص) فقط واسطه است و نقش الگويى و تربيتى ندارد، چه اشكالى پيش مىآيد؟ به اين مثال توجه كنيد (هرچند مثالها همواره از جهتى ذهن را به مفهوم، نزديك و از جهتى دور مىكنند): يك دستگاه ضبط صوت را كه در مقابل سخنران است در نظر بگيريد. اين دستگاه، صداى سخنران را دريافت مىكند و نگه مىدارد و در زمان مورد نياز به كاربر تحويل مىدهد. هيچگاه توقع نداريم كه ضبط صوت، از آنچه سخنران مىگويد اثر بپذيرد و به آن، فقط به عنوان ابزار انتقال مىنگريم. اما اگر با انسانى مواجه باشيم كه ابعاد شخصيتىاش، با آنچه از پيامهاى الهى مىگويد در هم تنيده باشد، باز هم از او توقع تأثيرگذارى نيست؟ مثلاً پيامبر (ص) بگويد كه خدا چنين گفته است، كارى به اين نداشته باشيد كه من به آن عمل مىكنم يا نه، اما شما مسلمانان بشنويد و به كار ببنديد. طبيعى است كه در اين صورت، هدايتِ مورد نظر اسلام محقق نمىشود. اساساً ديندارى مردم، برگرفته از نوع تجسم رفتارى است كه در پيامبر (ص) ظهور مىكند.
امروز از عصر پيامبر (ص) فاصله گرفتهايم و بيشترين ارتباطمان با