165 است، يعنى هيچ باطلى در آن راه ندارد. اين ويژگى در مورد قرين او هم هست؛ همانگونه كه بنابر نقل ترمذى تمسك به هر دو، لازم گرديده است. پيامبر (ص) فرمود:
«ما ان تَمَسَّكتُم بِهما لَن تَضلّوا بَعدي»؛ «بعد از من گمراه نمىشويد». پس هر خصوصيتى كه براى قرآن از نظر خطاناپذيرى و محفوظ بودن و هدايتگرى وجود دارد، براى اهلبيت هم هست.
- چيزى را معادل و برابر و هموزن قرآن دانستن، براى هيچ فردى در اسلام و براى هيچ امر ديگرى اتفاق نيفتاده است، جز اهل بيت.
- اگر مسلمانان مأمور و موظفاند كه از قرآن تبعيت كنند، آنچه قرين اوست و از نظر اهتمام پيامبر (ص) همحكم اوست نيز لزوم اتباع و پيروى دارد. بر اين اساس، حديث ثقلين فقط در مقام مدح و منقبت اهلبيت عليهم السلام نيست، بلكه حديثى كاربردى است؛ يعنى بايد مسلمانان همانگونه كه خود را به اجراى قرآن ملزم مىدانند، به تبعيت از اهلبيت نيز پايبند باشند.
- شيعه با اهلسنت در خصوص اهلبيت سه دايره و دامنه دارد: جانشينى، فضيلت و مرجعيت علمى. فضيلت، شامل محبّت و مودّت اهلبيت مىشود و شيعه با اهلسنت در آن اشترك دارد. البته بنابر اعتقاد اهل سنت، فضيلت مستلزم افضليت ائمه نيست. بسيارى از اهلسنت افضليت را براى اهلبيت قبول ندارند. برخى هم مانند ابن ابىالحديد كه افضليت را قبول دارند، مىگويند: افضليت، مستلزم «احقيت» نيست. شيعه در اين دايره كه امامان فضيلت داشتند و بايد آنها را دوست داشت، با ديگر مذاهب اسلامى، به جز ناصبىها، مشترك است. در خصوص