97اولاً: اينكه خانههاى كوفه در آن زمان در داشته است و مانند خانههاى مكه در صدر اسلام و پس از آن تا زمان عمر نبوده كه بدون در بودند.
ثانياً: جنس درِ خانهها از آهن نبوده است؛ زيرا تكهاى از آهن چنان برجسته بوده كه در روايت ذكر شده است و اگر همه در از آهن بود، ديگر اشاره به تكه آهن لزومى نداشت. علاوه بر اين، با توجه به معمول بودن استفاده از چوب در آن زمان كه در درهاى دارالاماره و مساجد به كار مىرفت، به نظر مىرسد كه جنس درِ خانهها نيز از چوب بوده باشد. مسعودى در اين باره مىگويد: «جنس درها از تنه درخت خرما بود». 1
ثالثاً: اين تكه آهن در جايى از در واقع شده بود كه پيراهن خارج شونده به آن گير مىكرد. بنابراين چنين نتيجهگيرى مىشود كه محل وقوع آن، مانند دستگيرههاى امروزى در وسط و در كنار آن واقع شده بود. شايد هم بتوان چنين نتيجه گرفت كه اين تكه آهن يا خود به عنوان «كوبه» مورد استفاده قرار مىگرفته و يا در قسمتى از كوبه در واقع شده بود. بالاخره در روايت مسعودى چنين آمده است كه حضرت(عليه السلام) براى رها كردن پيراهن خود، در را كنده و در گوشهاى نهاد و آنگاه پيراهن خود را رها كرد. از اينجا مىتوان نتيجه گرفت كه درِ خانهها به راحتى كنده مىشد. 2
2. در بعضى از نقلهايى كه شرح حال شريح قاضى در آنها آمده، از ناودان خانه شريح 3 و كليدهاى درِ خانه او 4 ياد شده است. بنابراين مىتوان نتيجهگيرى كرد كه:
اولاً: خانههاى كوفه همگى ناودان داشته و آب ناودان آنها به كوچه مىريخته است؛ زيرا اين نقل كه در صدد بيان يك استثناست مىگويد، شريح ناودان خانهاش را طورى ساخته بود كه آب آن به داخل خانه بريزد.