350- اشعرى قمى درحكايتش مىآورد: « وكان أوّل مَنأظهرالطعنَ فيأبيبكرو...و أنّ التقية لاتجوز ولايَمل » 1، كه واژۀ «تقيه» و نبود هراس از اظهار عقيده، صريح است در اينكه تأسيسى دركار نبوده است 2.
- در هر سه متن، عبارت: « فقال(ابنسبأ) في إسلامه بعد وفاة النبي (ص) في علي بمثل ذلك » آمده است، كه خود صريح است كه قبل از وفات رسولالله(ص) امامت على(ع) مطرح بوده است.
- در متون سهگانه، واژگان « شَهَرَ » « أظهَر » و« كاشَفَ » بهكار رفته است، كه هيچكدام مفهوم تأسيس و اختراع را نمىرساند؛ زيرا «ظَهَرَ» يعنى «تَبَينَ»: آشكار و روشن كرد 3، و«أظهر» يعنى اعلان و اظهار كرد 4 و «شهر» يعنى علنى و هويدا ساخت 5 و «كاشف» نيز بهمعناى كنار زدن پرده و اظهار است 6 و چنانچه واژه «شَهدَ» بهكار رفته باشد، بس واضح است كه نه تنها تأسيس نيست بلكه گواه بر مطلبى است كه وجود داشته ولى مورد انكار واقع مىشده است.
سوم - آنچه در اين سه اثر از گروهى حكايت شد، مخالف صريح ضرورت مذهب و