297بهنامهاى مالكبنمعاويه و شبعى رخ داده، زشتترين تعبيرات و دروغترين تهمتها را بهرافضه و پيروان ابنسبأ نسبت مىدهد 1. ابنحزم(م465ق)، اين شخص و ياران او را معتقد بهالوهيت على(ع) و زندهبودن حضرت، معرفى مىكند. 2 عبدالكريم شهرستانى(م548ق) ضمن معرفى فرقههاى دروغين از جمله «غلاة»، «سبأئيه» را پيروان عبداللهبنسبأ مىداند كه نخستين نصّ بهامامت على(ع) را اظهار كرد و بهالوهيت و زنده بودن او، معتقد شد و روزى باز خواهد گشت 3. اشعرى(م330ق) نيز قريب بهتعبيرات شهرستانى را بهكار مىگيرد 4.
بنابراين آنچه اشاره شد، فرجامش اين است كه شيعه و مفهوم همزاد آن يعنى امامت يا ولايت، يا وصايت مفهوم انحرافى است و از متن اسلام برنخاسته است بلكه دسيسهاى است كه از سوى فردى بهنام عبداللهبنسبأ يهودى طراحى شده است و طبعاً چنين عقيده انحرافى «غلو» را در پى خواهد داشت!
2. بررسى و نقد ادعاى دسيسه ابنسبأ
بررسى و نقّادى مسأله چگونگى تكوّن «شيعه» و در پى آن مسأله «إمامت» و ادعاى طرح شده و اينكه چرا و به چه انگيزهاى و توسط چه كسى و گروهى، اين تهمت برسر زبانها افتاد و سرانجام بهكتابها كشيده شد، و اين شخص اسطورهاى چه كسى است و چگونه اين همه تأثيرگذار جلوه داده مىشود و دَهها سؤال ديگر، در اين قسمت قابل