283
السَّلف من الصّحابة والتابعين اختلاف كثيرٌ في كتابة العلم، فكرهها كثيرون، منهم و اجازها أكثرهم، ثم أجمع المسلمون على جوازها و زال ذلك الخلاف» 1، ذهبى در ترجمه عبدالله بن عمروبنالعاص مىگويد :«كتب الكثير بإذن النبي(ص) و ترخيصِهِ لَهُ في الكتابةِ بعد كراهيّة للصّحابةِ أن يَكتبوا عنه سوىالقرآن، و سَوّغ ذلك(ص). ثُمَّ إنعقد الاجماعُ بعد اختلاف الصحابة (رض) على ال-جَواز والاستحباب لتقييد العلم بالكتابة » 2. گروه سوم ، نهى از كتابت حديث را همزمان با نزول قرآن بهخاطر پرهيز از مُشتَبه شدن آن با قرآن، مىدانند؛ نويسنده فيضالقدير پس از اينكه كتابت را امر معقول، ماندگار، قابل استفاده براى ديگران مىشمارد، مىگويد: مقصود از نهى(لاتكتبوا...) نهى خاص هنگام نزول قرآن است: « خوف لَبسه بغيره، او بكتابة غير القرآن مَعَه في شيء واحدٍ، اذ النَّهي مُتَقدِّم والاِذن ناسخ عند أمن اللبس » 3.
برخى از نويسندگان اهلسنت اين عقيده را ابراز مىدارند كه منع از كتابت حديث، حتى همراه قرآن تنها در مورد ساير اصحاب، غير از على(ع) بوده است؛ وى تصريح مىكند كه: « إنّ كُلاًّ مِن السّنة الصّحيحة والقرآن الكريم واجب الطاعة، وقد كان منالصّحابة مَن يَكتُب حديث النّبي(ص) ليحفظه، حتّى نهى الرّسول عن كتابة ما ليس بقرآن، إلّا مَا كان في صحيفة علي(كرّم اللهوجهه )» 4، بنابراين از زمان پيامبر(ص) مصحف على(ع) معروف بوده و در آن غيرقرآن هم مكتوب مىشده است.
چهارم - بهنظر مىرسد همۀ جار و جنجالها، و تهمتها از سوى منتقدان كافى بر سر اين نكته است كه از يكطرف مىخواهند با تكلُّف و فشار ثابت كنند كه جمعآورى قرآن، جز توسط ابوبكر و عمر و بالاخره عثمان انجام نگرفت و اين كار را براى آنان